تبلیغات آنچه که هستی ، هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش
بیوگرافی انجلیا جولی
نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، زن گربه ای . قد: 173 سانتیمتر. او در تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد. نام پدرش "جان ویت" ( برنده جایزه آکادمی ) و نام مادرش "مارچلین برتلند" است.
همچنین او خواهرزاده "چیپ تایلور " می باشد. در ضمن "جولی" در زبان فرانسه به معنای "زیبا" است. او در سن 14 سالگی به کار مدلینگ روی آورد و در 16 سالگی از دبیرستان "بورلی هیل" فارغ التحصیل شد.
"آنجلینا" بعدها در انستیتو تئاتر "لی استرابرگ" آموزش دید. آنجا جایی بود که او در تولیدات کارآموزی متعددی ایفای نقش کرد. او بعدها به عنوان مدل حرفه ای در لندن ، نیویورک و لس آنجلس کار کرد و در ویدئوکلیپهای هنرمندانی همچون : "میت لف" ، "لنی کراویتز" ، آنتنلو وندیتی" و گروه "لمون هدتز" ایفای نقش نمود. در ضمن او در دانشگاه نیویورک در رشته سینما تحصیل کرده است. وی در پنج فیلم دانشجویی برای مدرسه سینمایی USC که تمام آنها را برادرش نوشته بود کارکرد.
"آنجلینا" در تاریخ سوم فوریه 1995 با "جانی لی میلر" ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با "جانی لی میر" به جای لباس عروس (!) یک شلوار چرم سیاه رنگ و تی شرت سفید رنگ به تن داشت که بر روی آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود!
"آنجلینا" یک کلکسیونر چاقو نیز هست و می گوید که به علم غسال خانه بسیار علاقمند است! از آرزوهای دوران کودکی او نویسندگی مراسم آئین کفن و دفن می باشد! او یک اصطلاح لاتین دارد که آن را نیز بر روی بدنش خلکوبی کرده . معنی آن جمله این است : "آنکه مرا می پروراند و به اوج می رساند ، همان مرا تخریب می کند!"
رابطه او و برادرش بسیار صمیمی و نزدیک است و به طور جدی تحت حمایت برادرش "جیمزهاون" می باشد. برادرش اغلب او را در نمایش هایش همراهی می کند و "آنجلینا" نیز از نام او در نمایش هایش استفاده می کند. مانند : "جیمی کجاست؟ " در پرده "دختر گسیخته" ( 1999(
او خالکوبی حرف H را بر روی مچ دست چپش دارد که آن مربوط می شود به نام دو شخصی که بسیار با او صمیمی و نزدیک هستند. او این خالکوبی را زمانی بر روی دست خود کشید که به "تیموتی هاتون" علاقه داشت ، اما پس از جدائیشان از یکدیگر ، او می گوید که آنرا فقط به خاطر علاقه به برادرش "جیمز هاون" کشیده است!
بر روی بازوی چپ او نیز خالکوبی دیگری وجود دارد که نقل قولی است از "تنسی ویلیامز" : دعا برای قلب سرکش که در قفس زندانی است!
شخصیت مورد علاقه او در فیلمهای دیسنی "دومبو" فیل پرنده می باشد. وی عنوان کرده : "زمانیکه دمبو قادر به پرواز شد ، او گریه کرده است!"
شهرت وی از فیلم "عشق همان است که هست" ( 1996) آغاز شد. دومین ازدواج "آنجلینا" در تاریخ پنجم می 2000 با "بیلی باب تورنتون" بود که حاصل آن فرزند پسری به نام "مادوگس" است. "جولی" نگهداری از کودکش را زمانیکه برای بازی در فیلم "خارج از مرزها" ( 2003) در افریقا به سر می برد آغاز کرد.
او در ماه می 2002 به عنوان سفیر خوشبختی ، از کمپ پناهندگان تام هین در تایلند بازدید کرد. او در تاریخ 27 می 2003 از همسر دومش "بیلی باب تورنتون" جدا شد.
بر اساس تحقیقات یک مرکز سینمایی مشخص شد که 35 درصد پاسخ دهندگان می گویند که "آنجلینا" اولین انتخاب آنها برای مراسم شام سال نو می باشد. در این تحقیق "کاترین زتا جونز" رتبه دوم را دارد.
"جولی" تصمیم گرفته که از حرفه بازیگری کناره گیری کند و همراه پسرش "مادوگس" در انگلیس اقامت داشته باشد. او می گوید : "می خواهم با دنیای فیلم وداع کنم و یک مادر تمام عیار برای مادوگس باشم و بیشتر در برنامه ها و جلسات مربوط به والدین و مربیان شرکت کنم!"
آهنگها و خوانندگان مورد علاقه او : "مدونا" ، "الویس پریسلی" ، "فرانک سیناترا" و گروه "کلش" می باشد. او بیشتر برنامه های مربوط به گیاهان و حیات وحش را از تلویزیون تماشا می کند.
قبل از جدایی او و همسر دومش ( بیلی باب تورنتون ) ، از "آنجلینا" پرسیده شده بود که اگر "بیلی" به تو خیانت کند ، با او چه می کنی ؟ پاسخ داده بود که : "او را نمی کشم! چون عاشق فرزندمان هستم و پسرم به پدر احتیاج دارد. ولی او را کتک میزنم! من تمام مصدومیتهای ورزشی او را می شناسم و به آنها ضربه می زنم!"
"آنجلینا" در جایی دیگر در مورد جدایی از همسر دومش گفته بود :"رابطه ما یک رابطه واقعی و عمیق بود. برایم آسان نیست که بخواهم بگویم چه چیز باعث ایجاد مشکلات و جدایی ما شد. بیلی شبها با موزیک و شغلش سرگرم می شد و من هم با فرزندم بودم. به هر حال از این مسئله هم عصبی هستم و هم غمگین. این دوران برای من ، سخت ناراحت کننده است.
بد نیست بدانید دستمزد "آنجلینا" در فیلم "The Cradle of Life" ( 2003 ) دوازده میلیون دلار بوده است!
.jpg)
چه انتظار بی پایانی!
در ژرفای ناامیدی به سر می بری ...نیم نگاهی هم به وادی امید داری
لحظات این انتظاربی پایان را می شماری
انتظار را می بینی که چموش شده...رهایش نمی کنیی تا به ناگاه....
با خبری خوش پایان می یابد و انگاه که پایان یافت به آنچه می خواهی رسید...
با پایان این انتظار آرزویی دیرینه تحقق می یابد ...و هنگامی
که سر را از تاریکی این انتظار برون می کنی می بینی...

چقر سخته تو چشای كسی كه تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم
همیشگی رو قلبت هدیه داد ذول بزنی و به جای اینكه لبریز از كینه و نفرت باشی
حس كنی كه هنوزم دوستش داری.
چقر سخته دلت بخواد سرتو به دیواری تكیه بدی كه یه بار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده.
چقر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی غیر
سلام نتونی بگی.
چقر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشك گونه هاتو خیس كنه اما مجبور باشی
بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری.
چقر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشكنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارك.
اگر عاشق باشی
شب هنگام را غنیمت میدانی !
شب با عاشقان پیوند دیرین دارد
دلشان را با هر آنچه در آسمان شب می بینند پیوند میدهند !
با ستاره میدرخشند
و برق نگاه یار تجسم میکنند !
با ابرهای سنگین همزاد میشوند
اگر ببارند ، اشک میبارند چونان
وگر نبارند غم در دل فزون کنند !
با نسیم شبانه ، پیغام دلدادگی به گوش دلدار رسانند ...
قاصدکی همراه نسیم
به کویش روان گردانند
و او از پیغام لبریز عشق گردد !
شب رازها نهان دارد
شب محرم انسانهای پاک
شب شور مجنون
شب بیتابی لیلی
در خود پنهان دارد !
شبت را زنده نگه دار .
آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگیست
مهم نیست "قشنگ" باشی، قشنگ اینه كه "مهم" باشی حتی برای یكنفر
چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ...
پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن
چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند بر می گردند رفتند
وپس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می چرخند بگذارید
از پیش چشم ها بروند لحظه هایی که این چنین نامردند
عاشقی دلشکسته از من پرسید : عشق یعنی چی ؟ با اطمینان خاطرو غرور گفتم یعنی مهر ، محبت ، وفا ، دوستی ، صمیمیت و...گفت همه این چیزایی که گفتی درست ولی یه چیزی رو نگفتی - گفتم چی ؟ ازم پرسید: عشق یعنی دروغ ؟ بازم با غرور گفتم: نه / پرسید : پایه گذار عشق دروغه ؟ گفتم : نه پایه گذار عشق، صداقت / پرسید: پس چرا عاشق من به من دروغ میگه ؟ دیگه جوابی نداشتم که با غرور بگم ، به ناچار گفتم چون می ترسه تو رو از دست بده / پرسید: اگه راست بگه منو از دست میده ؟ دیگه جوابی نداشتم و چیزی نگفتم... راستی چرا عاشقا دروغ میگن؟ و براستی اگه دروغ نگن و صداقت پیشه کنن، عاشقی شیرینتر نمی شه؟
شعر درباره زندگی زیاد بود ولی این شعر یک چیز دیگست و من خودم خوشم اومد نظر شما چیه؟
-----------------------------------
زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیدا صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را؛
با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست...
ما از نور ساخته شده ایم . همه هستی از نور ساخته شده . و عجیب اینجاست که ما در تاریکی زندگی می کنیم ! باور کردنی نیست که چگونه از پس این کار بر می آییم . به راستی که یک شاهکار است ! معجزه ای بزرگ را انجام می دهیم : ما از نور ساخته شده ایم ولی زندگی خود را در تاریکی سپری می کنیم !
دلیلش این است که هیچ گاه وجود خود را نمی پوییم . به همه کس می نگریم . اینجا و آنجا را جستجو می کنیم . چشمان ما پیوسته از شاخه ای به شاخه ای دیگر می پرد اما هیچ گاه آرام و ساکت نمی شود تا نیم نگاهی به وجود خودمان بیندازد .
و نیم نگاهی به خویش انداختن کافی است تا تو را دگرگون سازد و از خواب بیدارت کند . آنگاه هیچ مرگ و هیچ محدودیتی برای تو وجود نخواهد داشت . آنگاه نا محدود می شوی و آزاد .
لذت آزاد و رها بودن بی نهایت است .
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا ،
با هم از پیچ و خم سبز گیاه ، تا ته پنجره بالا برویم
و ببینیم خدا ،
پشت این پنچره ها
لحظه ای کاشته است ؟!
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا ، با هم از غربت این نادانی
سوی اندیشه ادراک افق
مثل یک مرغ غریب
لحظه ای ، پر بزنیم ...
تا خدا فاصله ای بود اگر
من چه می دانستم که اقاقی زیباست ؟!
یا گل سرخ ، پر از سر خداست ؟! ...
من به پرواز خدا در دل من ، در دل تو
مثل هر صبح پر از آیه و نور ، بارها ! معتقدم ،
و قسم می خورم این بار ، به هر آیه نور
تا خدا ،
فاصله ای نیست ...

یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بربخورد
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر
و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشد در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
و از آسمان درس پاك زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن
به دنیا آمده ام ..... نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
-----------------------------

.jpg)
--------------------------------------------------
صحبتی دارم من ٫ از پس یک رخــداد
یا که یک سیل عظیم ٫ در کویری تنهــا
باتو صحبت دارم ٫ از پس یک احساس
مثل یک خورشــیدی ٫ در ته ظلمت تار
آری آری ٫ یک راز بزرگ در وجودم جاریســت
صــحبت از این اســرار ٫ در نمـــایم باقیســــت
گفــتن ایـن پنــهان ٫ هــر چند آســــان نیســـت
لیـــک احســـاس من ٫ اینطــور ببین قلیــانیست
دوستت دارم من ٫ عاشــــقت هســتم من بی پـــروا
عشق بر من بفروش ٫ تا شود حسرت من در منــها
--------------------------------------------------
.jpg)
چه غمگین است، مرگ تك درختی در هجوم باد نا مردی مزاحم
من اون غریبه ای كه
شده ام بی یاروتنها
منم اون مسافری كه
همسفرم شده تموم غمها
آن روزی كه تو رفته باشی،
خدا به حال من خواهد گریست
آن روز كه تو رفته باشی،
خورشید با كوله باری از غم و اندوه بر من خواهد گریست
آن روز كه تو رفته باشی ،
خزر از طوفان فریادهایم نا آرام است
آن روز كه تو رفته باشی ،
دیگر هیچ سنگ صبوری طاقت شنیدن غصه های قلب
شكسته ام را نخواهد داشت
آن روز كه تو رفته باشی ،
این دل خسته و شكسته خون خواهد گریست
آن روز كه تو رفته باشی ،
مطمئن باش كه من هم از این دنیای فانی رخت بر بسته ام
و ای الهه آرامش ،ای الهه مهر ،با من باش هرگز مرا ترك مگو
كه ترك تو مرگ من وانتهای تمام رویاهای شیرین من است
در آغاز هیچ نبود ،كلمه بود ، و آن كلمه خدا بود
و كلمه بی زبانی كه بخواندش ، و بی اندیشه ای كه بداندش ، چگونه می تواند بود ؟
و خدا یكی بو د و جز خدا هیچ نبود ،
و با نبودن ، چگونه می توان بودن ؟
و خدا بود ،و با او ،عدم ،
و عدم گوش نداشت ،
حرف های هست برای گفتن ،
كه اگر گوشی نبود ؛ نمی گوئیم .
و حرفهایی هست برای نگفتن ؛
حرفهایی هست كه هزگر سر به ابتذال گفتن فرود نمیآرند .
حرفهای شگفت ،زیبا و اهورایی همین هایند ،
و سرمایه ماورائی هر كسی به اندازۀ حرفهایی است كه برای نگفتن دارد ،
حرفهای بی تاب و طاقت فرسا ،
كه همچون زبانه های بی قرار آتشند ،
و كلماتش ،هر یك ، انفجاری را به بند كشیده اند ؛
كلماتی كه پاره های بودن آدمی اند ...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند ،
اگر یافتند ، یافته می شوند ...
... و
در صمیم وجدان او ، آرام می گیرند .
و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند ؟
و اگر او را گم كردند ، روح را از درون به آتش می كشند و ، دمادم ، حریق های دهشتناك عذاب بر می افروزند .
و خدا ، برای نگفتن حرف های بسیار داشت ،
كه در بیكرانگی دلش موج می زد و بی قرارش می كرد .
و عدم چگونه می توانست " مخاطب " او باشد ؟
هر كسی گمشده ای دارد ،
و خدا گمشده ای داشت .
هر كسی دو تا است ، و خدا یكی بود .
هر كسی ، به اندازه ای كه احساسش می كنند ، "هست " .
هر كسی را نه بدانگونه كه "هست " ، احساس مس كنند ،
بدانگونه كه " احساسش " می كنند ، هست .
انسان یك " لفظ " است ،
كه بر زبان آشنا می گذرد ،
و "بودن " خویش را از زبان دوست می شنود .
هر كسی " كلمه ای " است :
كه از عقیم ماندن می هراسد ،
و در خفقان جنین ، خون می خورد ،
و كلمه مسیح است ،
آنگاه كه "روح القدس " – فرشته عشق - خود را بر مریم بی كسی ، بكارت حسن ، میزند و با یاد آشنا ، فراموشخانه ی عدمش را فتح می كند و خالی معصوم رحمش را – كه عدمی است خواهنده ،منتظر ، محتاج – از حضور خویش ، لبریز می سازد و آنگاه ، مسیح را كه آنجا ، چشم به راه " شدن " خویش بی قراری می كند ، می بیند ، می شناسد ، حس می كند و اینچنین ، مسیح زاده می شود ، و كلمه " هست " می شود ، در " فهمیده شدن " ، " می شود " . و در آگاهی دیگری ، به خودآگاهی می رسد ،
كه كلمه ، د رجهانی كه فهمش نمی كند ، "عدمی " است كه "وجود خویش " را حس می كند ، و یا
"وجودی " كه " عدم خویش " را .
دکتر علی شریعتی (سرود آفرینش)
==============================================================
اهل فردا ،زندگی را صرف خوش بینی كنید
ما كه در خوش مذهبی رفتیم بهبودی نبود
********************
از بس كتاب در گرو باده داده ایم
امروز خشت میكده ها از كتاب ماست
********************
روح پدرم شاد كه میگفت : به استاد
فرزند مرا هیچ نیاموز به جز عشق
*********************
نه در مسجد گذارندم ،كه رندی
نه در میخانه كین ، خمار خام است
*********************
فرهاد رفت و كوه ملامت به جا گذاشت
كار تمام ناشده ای را به ما گذاشت
*********************
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد كار
ورنه مستوری و مستی همه كس نتوانند

اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت...