تبلیغات آنچه که هستی ، هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش

بگذر از عشق افسانه مگو
افسانه با دیوانه مگو
منم آن مست میخانه ی غم
با من تو از پیمانه مگو
ای دل مگر در قصه ها
یابی نشان دیگر ز وفا
افسانه شد عاشق شدن
كو جنون عاشق پرور؟
در عهد ما آن آتش عشق خوبان شد خاكستر
كو همچو مجنون عاشقی
تا همچو او دیوانه شود
با عشق لیلی آشنا
با دیگران بیگانه شود
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
تا که خفتیم همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید که هست
نه در آن وقت
که افتاد و شکست
![]()
آزاد بودن از ترس، یگانه كیفیت لازم برای شناخت خدا،
شادمانی و حقیقت است.
در آسمان قدم بگذار. تمام ترسها را دور بریز،
زیراهمه آنها دروغین هستند.
از ماجرای زندگی باتمام خطرها و ناامنی هایش لذت ببر.
در حقیقت زندگی به سبب خطرها و ناامنی هایش زیباست


|
مهم نیست که قشنگ باشی
قشنگ اینه که مهم باشی حتی واسه یک نفر مهم بودن هم خوب است اما......... خوب بودن مهم است
|
من کیـم دیوانــه ای با درد عشق
مانده در زنـدان قطب سرد عشق
درعبــور از کوچـــه باغ خاطـــرات
این منم تنهاترین شبگـــرد عشق
مــــی گریزم با هجــــوم گــردباد
مثل برگــی درخـزان سرد عشق
خستـــه ام از دیــدن نــامــردمان
بــا تــوهستـــم پس کجایــی ...؟
زندگی مثل پیانو است ،
کلید های سفید نمایانگر شادی
و کلیدهای سیاه نمایانگر غم ،
اما برای شنیدن موسیقی زندگی
باید با هر دو کلید آهنگی بسازیم .
وین دایر
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمكده بالا زد و رفت
كنج تنهایی ما را به خیالی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شكیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه كارش می خورد
كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نكرد
چه دلی داشت خدایا كه به دریا زد و رفت
بود آیا كه ز دیوانه ی خود یاد كند
آن كه زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت كه دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
عمریست که ما در قفس خویش اسیریم
پیداست که در دام خود آرام نگیریم
ای شاهد خوبان نظری جانب ما کن
رحم آر که در کوی تو مسکین و فقیریم
ای پیر جوان بخت که هیچت سر ما نیست
برناست دل از عشق تو هر چند که پیریم
تا مهر تو روشنگر کاشانه دل شد
آسوده سر از مفتی و فارغ ز امیریم
تا بانگ سروش از در میخانه شنیدم
بیگانه ز آوای بم و نغمه زیریم
باز آی و بگیر این من و ما را که تو باشی
دیریست که از هستی خود خسته و سیریم
دست از همه شستیم مگر نور ببخشی
سر داده به راه تو، به پای تو بمیریم
نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
قیصر امین پور
بس كن خدای من
این روزها سكه را به هر شكل كه می اندازم
به پشت می افتد
.
.
.
راستی شاید سكه ما از عیار افتاده
خدا !
من ! بت دست ساز تو
كه به بازار از رونق افتاده اش می گرید
با تكه تكه وجودم بر بنده ام سجده می كنم
من ! بت بی بنده
تبر بر دوش گرفته ام
كه چنین الهه ای را كامروایی مرگ است
جگرم می سوزد نازنین
می سوزد...
معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد بود…
ولی آخر کلاسی ها (پنهان بود) لواشک بین خود تقسیم می کردند…
و آن یکی در گوشه ای دیگر ((جوانان)) را ورق می زد ...
برای انکه بی خود های و هو می کرد و با ان شور بی پایان تساوی های جبری را نشان می داد...
با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنان بنوشت:
((یک با یک برابر است))
از میان جمع شاگردان یکی برخاست (همیشه یک نفر باید به پا خیزد)
به ارامی سخن سر داد:
(( تساوی اشتباه فاحش و محض است...))
معلم مات برجا ماند...
و او پرسید:
(( اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟ ))
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت.... معلم خشمگین فریاد زد:
(( آری برابر بود ))
و او با پوزخندی گفت:
(( اگر یک فرد انسان واحد یک بود ان که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود انکه صورت نقره گون چون قرص ماه داشت بالا بود وآن سیه چرده که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد...
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا اماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟
یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را درقفس می کرد؟ ))
معلم ناله آسا گفت:
(( بچه ها در جزوه های خویش بنویسید : یک با یک برابر نیست ))
گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟
برادر زادم این را پرسید
من بهش خندیدم
كمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
بازهم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
پسر همسایه پنج وارونه به دختر همسایه میداد
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید
بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد ؟
در فــــلــــق مینـگـــرم ٬ در دل ٬ یار
خبـری آرد و من راببرد سوی یار
خـبری از دل مجنون صـــفتم
ببــــرد چــون زنســیمـی به دیار
این تــطاول غم هجراست زدوســـت
مدح این است که مظلومی بود برسر دار ...
نانسی نبیل عجرم که دختری بسیار زیباست در 16 می 1983 در لبنان به دنیا امد و با خانواده اش زندگی میکند او یک خواهر ویک برادر دارد زمانی که او بچه بود بسیار زیرک به نظر میرسید ودر سن چهار سالگی بود که در خودش احساس خوانندگی را پیدا کرد و با سختی و صدایی نازک ولطیف در تلوزیون و رادیو به همراه والدینش رفت. نانسی در سنی که فقط هشت سال داشت وقتی شروع به خوانندگی کرد که در مسافرت بود ومادربزگش به او گفت که تو صدای خوبی داری
نانسی عجرم خواننده ی موسیقی پاپ لبنانی که کوکا کولا سالها روی او سرمایه گذاری کرده است در تمام دنیا از جمله امریکا کنسرت میدهد و محصول منطقه ایست از خاور میانه. برای اولین بار در سن چهار سالگی به موسیقی جذب شد ودر سن هشت سالگی به خواندن ترانه های قدیمی پرداخت ودر تلوزیونهای محلی در مسابقات اواز خوانی کودکان شرکت کرد و در دوازده سالگی در یک شو تلوزیونی به نام ستارگان اینده مدال طلا گرفت
نانسی از دوازده سالگی کار خود را با پخش اهنگ هاشب از کانال نجوم المشتکبر به کمک مادر بزرگ خود که اودیل عجرم نام دارد و خود از خواندگان پیشکسوت است شروع کرد اولین البوم نانسی در سال1998بیرون امد که حاصل کار او تا به حال پنج البوم بوده است
نانسی یک برادر و یک خواهر به نام نادین هستش که به گفته ی خودش یهترین دوستای اونن
قد نانسی 1۶۸ سانتی متر و وزن اونم 50 کیلو گرمه
نام پدر نانسی نبیل عجرم و نام مادر او ریموندا عجرم نام دارد
نانسی عاشق شکلات و شیرینی و کارتون تام وجریه وبلاخره نانسی با این همه محاسن خوبی که داره به اون لقب سیندرلا دادن
مواردی دیگر
لبنانی | ملیت |
لبنان | محل تولد |
نبیل عجرم | نام پدر |
ریموندا عجرم | نام مادر |
1983 /05/ 16 | تاریخ تولد |
برج ثور | متولد |
168 Cm | قد |
50 kg | وزن |
قهوه ای | رنگ مو |
آبی | رنگ چشم |
رادیو و تلویزیون | تحصیلات |


اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت...